نامه سرگشاده یک مددکار اجتماعی به ریاست سازمان بهزیستی کشور

احمدعلی جبارزادهنگاهی اجمالی به وجود یا فقدان سرمایه اجتماعی
در ساختار سازمان بهزیستی

جناب آقای دکتر بندپی
ریاست محترم سازمان بهریستی کشور
سلام علیکم
چرا بعد از گذر دهها سال از شکل گیری بزرگترین ساختار و سازمان اجتماعی کشور – سازمان بهزیستی- ما با یک مجموعه علمی ، تخصصی ، حرفه ای و به روز روبرو نیستیم؟!
چرا این سازمان بزرگ و حجیم که سایه خود را بر سر تمام شهرها و استانهای کشور پهن کرده است ، نتوانسته بر ساختارهای مرتبط جامعه تاثیرات موثری بگذارد؟!
چرا علیرغم وجود کارشناسان زبده و حرفه ای در درون سازمان ، ما با سیستم های سنتی و حرکتهای لاک پشتی به ارائه خدمات مشغولیم؟!
و چرا جامعه هدف همچنان وابسته می ماند؟ همچنان درگیر نیازهای اولیه خویش است؟ و تقریبا هیچ رابطه جدی غیر مالی ( آنهم در حداقل ممکن) با سازمان ندارد؟!
آرزو دارم با این سئوالات سلبی برخورد نگردد که : مگرفقط بهزیستی متولی امر است؟ مگر فقط بهزیستی در این خصوص بودجه می گیرد؟ مگر سایر سازمان ها به وظایف خود عمل می کنند؟ و مگر …؟
آنچه می گویم و آنچه می خواهم با در نظر گرفتن همه جملات اعتراضی بالاست. اما استدلال بمنظور توجیه وضعیت ، حرکتی علمی و آسیب شناسانه نخواهد بود. آرزو دارم آمار و ارقام ارائه نگردد که بیست سال پیش حرکتهای بهزیستی چه بوده و اکنون چه است؟ قانع کننده نخواهد بود چرا که آنچه که مهم است نه اینست که چقدر افزایش خدمات داشته ایم ؟ آنچه که مهم است و ارزشمند این است که در طی این سالها چقدر از آسیب ها و مصائب مرتبط با وظایف درون سازمانی ، جلو افتاده ایم و کنترلش کرده ایم؟!!

آسیب شناسی این چراها ما را با عوامل متعددی روبرو می کند که اگر به همه پرداخته شود افزون بر ظرفیت حوصله خواهد شد. لذا اگر بتوانیم روی یک علت مهم و تاثیر گذار متمرکز شویم و برای آن راه حل عملی پیدا کنیم ، چه بسا که بهتر از پرداختن ضعیف و بی حاصل به علل مختلف است.
سرمایه اجتماعی حلقه گمشده در سازمان بهزیستی است ؟! سرمایه اجتماعی مقوله ای دو طرفه بین سازمان بهزیستی با جامعه هدف و همینطور جامعه مددکاری اجتماعی و در رأس آن کلینیک های مددکاری اجتماعی است. اگر به شاخصهای سرمایه اجتماعی دقت کنیم به عناوینی چون مشارکت اجتماعی ، اعتماد اجتماعی ، اهداف مشترک ، ارزشهای مشترک ، قدرت مبتنی بر عقل و قانون و اخلاق ، صداقت و صمیمیت ، آزادی های مشروع و محترم شمرده شده و تخصص گرایی خواهیم رسید.
سازمان بهزیستی یک مجموعه اجتماعی است با شرح وظایف بیشمار برای افراد، گروهها ، خانواده و جامعه . در حوزه آموزش مهارتهای زندگی و کنترل و پیشگیری از آسیب ها را ، با جامعه هدف در موارد طلاق و اعتیاد و خشونت و زنان بی سرپرست و کودکان کار و معلولین و غیر قابل بازتوان ها و … را کار می کند و نسبت به آنها وظایفی دارد. عظمت و وسعت این حوزه را کسی نمی تواند انکار نماید و از طرفی احاطه بر این موضوع از عهده یک سازمان خاص با افرادی حتی ورزیده اما معدود امکان پذیر نیست و نخواهد بود. پس آنچه که می ماند این است که سازمان می بایست دست به تعاملات جدی با افراد و گروهها و نهادهایی بزند که سواد و تجربه لازم را همزمان دارند . مسلط به آخرین دستاوردهای علمی روزند ، توانمندی لازم برای همراه شدن با این سازمان بزرگ را دارند و حرفی برای زدن در این وادی سهمناک را دارند.
آیا چنین است؟ آیا از همه ظرفیتهای موجود استفاده می گردد؟ آیا تعاملاتی که صورت می گیرد همگی مبتنی بر نیازها ، ظرفیتها ، سواد و تجربه است؟ آیا در اتاق فکری که آن همه تبلیغش می کردند تفکرات و تجربیات بخش خصوصی اجازه ورود را داشت و دارد؟!
خیر جناب دکتر ، چنین نبوده و نیست. در روابط فی مابین کلینیک های مددکاری اجتماعی و سازمان بهریستی ما با فقدان توسعه اجتماعی بعنوان یک حلقه گمشده روبرو هستیم ! اعتماد ، همفکری ، احترام ، قانونگرایی ، ارزشهای تعریف شده ، آزادی های مشروع ، انسجام و همدلی و اهداف مشترک در حداقل ممکنه و زیر خط استانداردهای اولیه است!!! در برنامه ریزی ها از این همه گنجینه های فکری استفاده نمی شود. در روابط ، رفتارهای خودخواهانه و غرض ورزانه وجود دارد. در بعد نظارتی ، تأکید بر تهدید و تنبیه است و همدلی و انسجام با بخشی از همکاران ما صورت می گیرد که یا مطیع محض اند، یا اهل معامله اند و یا فاقد تعهد به اخلاق حرفه ای. چه بسیارند متخصصین منتقد که صرف انتقاد و تعهد به اصول و ارزشهای حرفه به حاشیه رانده می شوند ، کوبیده می شوند ، مورد تهمت قرار می گیرند و نهایتاً از دور خارج می گردند!!! در یک جمله بخش اعظم مدیران رده بالا ، میانی و پایینی معتقد به بازی برد – باخت به نفع خود هستند. دنیای پیشرفته می داند که این بازی باخت دو طرفه است ، اما اینان بر ادامه این رابطه اصرار دارند.آقای دکتر بنده معتقد به اصل صفر یا صد نیستم و سیاه و سفید نگاه نمی کنم چرا که نه واقع بینانه است و نه منصفانه و اخلاقمند. دردرون سازمان بهزیستی چه بسیارند کارشناسان و مدیران با سواد و با انگیزه که نمی توانند چنانکه باید تغییرات مثبتی را سبب گردند ، چرا که یا کنترل می شوند، یا به بازی جدی گرفته نمی شوند ، یا خود سانسوری می کنند و یا در بستر زمان به بی انگیزگی می رسند! با یکی از همین مدیران ارشد و متخصص حوزه اجتماعی صحبت می کردم که با داشتن تجربه و خلاقیت بیشمار و سواد دانشگاهی بالا آنچنان عرصه را بر وی تنگ کرده اند که آماده شده است تا در خیابان ها مسافر کشی کند!!! دارد دستها را به نشانه شکست بالا می برد و آقای دکتر این دستهای تسلیم شده فقط دستهای این فرد نسیت نمادی از به بن بست رسیدن فکری و احساسی نسل اندیشمندی است که در لابلای تعصبها و غرض ورزیها و خودخواهی ها شکست را می پذیرند ، خانه نشین و مسافرکش می شوند تا جامعه و فرزندان این مرز و بوم همچنان گرفتار معضلات بیکران باشند که می بینیم و می بینید!
آقای دکتر بعنوان یک مددکار اجتماعی ، نه نمایندگی گروه و صنفی را دارم و نه بلند گوی کسی یا نهادی هستم . بقول یکی از مدیران شما مددکار اجتماعی ساده ای بیش نیستم. که هر از گاه از درد دل و نه از دل درد می نالم. خیلی گوش شنوایی نیافته ام . اگر احساس مسئولیتی می کنید و تا از این جایگاه خارج نشده اید کاری بکنید ، که یکی از این کارها گماردن انسانهای متخصص ، با تجربه و اخلاقمند در راس حوزه های اجتماعی است. نه یاری جستن از هنرمندان و ورزشکاران در این عرصه!! که هنرمند و ورزشکار برای هنر وورزش این سرزمین تربیت شده اند.
چنین باد
احمدعلی جبارزاده
مددکار اجتماعی
تیر ۹۴

TwitterGoogle+FacebookShare

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *